X
تبلیغات
.:: حسن مذهــبان ::.
تا قلم لب بر مرکب می زند...

السلام علی قلب زینب الصبور

تا قلم لب بر مرکب می زند

بوسه بر جاپای زینب می زند

می گذارد سر به دریای جنون

می نگارد نقشی از دریای خون

می کشد آه از نهادی سوخته

وز ضمیر خیمه ای افروخته

کربلا می مرد اگر زینب نبود

شیعه می پژمرد اگر زینب نبود

حرم زینب کبری(س) - سوریه

  

تعجیل در فرج قائم آل محمد(ص) ، صلوات



برچسب‌ها: زینب کبری, دمشق, کربلا, شام, آقاسی


 

نوشته شده ح س ی ن در چهارم خرداد 1392 . - لينک ثابت


جدول پخش برنامه های تبلیغاتی دکتر سعید جلیلی از رسانه ملی (سیما)

 جدول پخش برنامه های تبلیغاتی دکتر سعید جلیلی از رسانه ملی (سیما)

  • شنبه ۴ خرداد؛ شبکه دوم سیما - گفتگوی ویژه خبری - ساعت ۲۲:۴۵ دقیقه
  • یکشنبه ۵ خرداد؛ شبکه اول سیما - برنامه با دوربین - ساعت ۲۰
  • سه شنبه ۷ خرداد؛ شبکه جام جم - پاسخ به سؤالات ایرانیان خارج از کشور - ساعت ۲۳:۳۰ دقیقه
  • دوشنبه ۱۳ خرداد؛ شبکه اول سیما- مستند اول - ساعت ۲۳:۳۰ دقیقه
  • این مستند همان شب ساعت ۳۰ دقیقه بامداد از شبکه جام جم پخش می شود.
  • سه شنبه ۱۴ خرداد؛ شبکه خبر - گفتگوی ضبط شده - ساعت ۲۲:۳۰ دقیقه
  • شنبه ۱۸ خرداد؛ شبکه چهار سیما - پاسخ به سؤالات کارشناسان- ساعت ۱۸:۱۰ دقیقه
  • یکشنبه ۱۹ خرداد؛ شبکه اول سیما- مستند دوم - ساعت ۲۰:۱۰ دقیقه
  • این مستند همان شب ساعت ۲۳:۳۰ دقیقه از جام جم نیز پخش می شود.
  • سه شنبه شبکه سوم سیما - پاسخ به سؤالات جوانان - ساعت ۱۹:۱۰ دقیقه

برچسب‌ها: دکتر جلیلی, دبیر شورای عالی امینت ملی, انتخابات, برنامه های جلیلی, تبلیغات


 

نوشته شده ح س ی ن در چهارم خرداد 1392 .سیاسی - لينک ثابت


اولین همایش انتخاباتی دکتر سعید جلیلی

بسم الله الرحمن الرحیم

هر کس به دلیل بی دلیلی آمد

با فتنه سبز و زرد و نیلی آمد

ناگاه امید شوم دنیا طلبان

شد نقش برآب تا "جلیلی" آمد

دکتر سعید جلیلی - دبیر شورای عالی امنیت ملی

"همه با هم به سوی حماسه سیاسی"

همزمان با سوم خرداد ، سالرو فتح غرور آفرین خرمشهر

اولین همایش انتخاباتی دکتر سعید جلیلی با عنوان "مقاومت رمز پیشرفت "

جمعه ساعت ۱۷ ؛ ورزشـــگاه شـهید شـــیرودی با ســخنرانی "دکتر سعید جلیلی"

 

اطلاع رسانی کنید...

 

سلامتی حضرت امام خامنه ای ، صلوات

 


برچسب‌ها: سعید جلیلی, دبیر شورای عالی امنیت ملی, انتخابات, حزب الله, شهدا


 

نوشته شده ح س ی ن در دوم خرداد 1392 .سیاسی - لينک ثابت


یاد مسیح کردستان بخیر

بسم الله الرحمن الرحیم

«ما اگر ملاک را بر این بگذاریم که جریان کردستان ، با صبر و استقامت زیاد ، حل خواهد شد و اگر در نظر بگیریم که می خواهیم مسلمان باشیم و به حکم خدا عمل کنیم ، آن وقت اگر دچار مشکلی شدیم ، این در قصد قربت ماست ، یعنی من بروجردی اگر منحرف شدم باید در قصد قربت من شک کرد و شک هم هست .... رفتن از کردستان واقعاً کفران نعمت و خیانت به خون شهداست مگر کسی که آنقدر مصیبت داشته باشد که نتواند بماند .  اگر مبنا را بر این قرار دهیم که ما می رویم و دیگران می آیند و کا را انجام می دهند ، این همان چیزی است که خداوند می فرماید : "اگر شما کاری را انجام ندهید ، قوم دیگر این کار را انجام خواهند داد ، اما بالاخره شما دچار خسران شده اید ." انشاءالله خداوند هرچه سریع تر مسئله کردستان را منتفی خواهد کرد .»

سخنرانی شهید بروجردی - ۶/۲/۶۲

 

 

در زمان فرماندهی حاج محمد بروجردی کسانی بودند که پشت سرش حرف می زدند و به او نسبت های ناروا می دادند . آمدم به حاجی گفتم : بعضی ها پشت سر شما  همچین حرف هایی می زنن . خیلی ناراحت شد و رفت تو هم . پیش خودم گفتم : ای کاش بهش نمی گفتم ، چقدر  زود رنجه! نمی دونستم از اینکه پشت سرش حرف می زنن ، اینقدر ناراحت میشه! گفتم : حاج آقا ؛ زیاد به این قضیه فکر نکنین . اصلاً مهم نیست . بذار هرچی می خوان بگن . گفت :« خدایا ما رو ببخش ! خدایا ما رو هدایت کن! » تعجب کردم ؛گفتم : حاج آقا صحبت های اونها که صحت نداره . گفت : «من از این ناراحت نیستم که بد منو میگن . من خودم چیزی نیستم ، آدمی هستم بی ارزش . ناراحتی من از اینه که آدم های به این خوبی چرا غیبت یه آدم بی ارزشی مثل منو  می کنن و چرا به خاطر من گناهکار ، خودشون رو به گناه میندازن . از این ناراحتم که من باعث گناه این برادرا شدم .» با حرف های حاج محمد سرم رو پایین انداختم و از پیشش رفتم . به این فکر می کردم ما کجائیم و حاجی کجاست ؟ ما به چی فکر می کنیم حاجی به چی ؟ 

شهید محمد بروجردی - مسیح کردستان

از تلویزیون آمده بودند تا درباره عملیاتی که چند روز قبل تو جبهه غرب (کردستان) انجام شده بود ، با بروجردی مصاحبه کنند . فیلمبردار هم همراهشان بود . به اطلاع بروجردی رساندیم . تا متوجه شد ، گفت : « اینجا نیاریدشون ، ببرید پیش بچه های دیگه ، من خیلی کار دارم . » گفتم : برادر بروجردی وقت شما رو زیاد نمی گیرن ،می خوان درباره عملیات چندتا سوال کنن و فیلمبرداری هم بکنن . اخم هایش را در هم کرد و هر چه اصرار کردیم نتیجه ای نداشت و به هیچ عنوان راضی نشد . وقتی داشتم از دفتر بیرون می آمدم گفت : « بگو برن با اون بسیجی که خودش جنگیده ، صحبت کنن . با اون فرمانده گروهان ، بگو برن با فرمانده تیپ که عملیات کرده صحبت کنن . از اینها سوال کنن ، اینها عملیات کردن و زحمت کشیدن ، ما که کاری نکردیم .» بعد هم سرش را به کار گرم کرد و چیزی نگفت .

 

شهادت : ۱ /خرداد/۱۳۶۲  - سه راه نقده ؛ جاده استقرار تیپ شهدا

دارالشفای آزادگان : قطعه ۲۴ گلزار شهدای بهشت زهرا(س)

 

شادی ارواح طیبه شهدا و امام شهدا ، صلوات

 


برچسب‌ها: محمد بروجردی, مسیح کردستان, میرزا محمد, نقده, بسیج


 

نوشته شده ح س ی ن در سی و یکم اردیبهشت 1392 .نظــرکــردگـان به وجــه الله - لينک ثابت


جمعه ها می آید و ...

جمعه ها می آید و ...

دل مرده ام ! قبول ؛ ولی ای مسیح من

یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن


 

نوشته شده ح س ی ن در بیستم اردیبهشت 1392 .جمعه ها می آید و ... - لينک ثابت


وصیت نامه شهید محسن وزوایی

بسم الله الرحمن الرحیم

ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوى ماست در این جبهه ها خداوند را مشاهده مى کنیم که چگونه ملتمسانه به کمک رزمندگان اسلام مى شتابد و آنها را نصرت مى دهد و به مصداق آیه شریفه که مى فرماید کم من فئة قلیله غلبت فئة کثیرة را مى بینیم که تعداد محدود لشکریان سپاه اعم از سپاه و ارتش و نیروهاى مردمى بر تعداد کثیرى از نیروهاى دشمن غلبه مى نماید. بیاد دارم در عملیات بازى دراز در قسمتى از عملیات مقداد ما ۶ نفر بودیم و بر ۳۰۰ نفر غلبه پیدا نمودیم. در جبهه ها چنان روحیه ایمان و ایثار مفهوم پیدا میکند که گویى اصلا قابل تصور نیست هنگامیکه در قسمتى از عملیات صحبت از داوطلب شهادت مى شود دعوا بین برادران مى افتد. اینها ارزشهایى است که ملت الله ارزانى بشریت داشته است.

حقیر بزرگترین افتخار خودم را عبودیت به در گاه احدیت مى دانم. مى خواهم بگویم اى عازمان و اى عاشقان لقاء الله، اى مخلصین اخلاق و اى کسانى که مشغول ریاضت کشیدن جهت نزدیکى به درگاه خدا هستید، بیایید تا ببینید در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزدیکى به درگاه خداوند رسیده اند که نوجوان تازه داماد پس از ۳ ساعت که از عروسیش میگذرد در جبهه حاضر مى شود؛ آخر در کدامین مکتب چنین ارزشهایى را سراغ دارید؟

خدا را شاهد مى گیریم هنگامى که در ۱۴ شهریور ۱۳۶۰ در سر پل ذهاب بواسطه اصابت گلوله تانک زخمى شده بودم، خون زیادى از بدنم رفته بود؛ وقتى به کمک الهى نجات پیدا کردم، در بیمارستان زجر زیادى مى بردم؛ آنگونه که شاید قابل تصور نباشد بطوریکه در یک شب ده عدد والیوم ۱۰ به من تزریق شد تا کمى آرام گرفتم اما هنگامى که درد مى کشیدم در عین زجر بدنى، از لحاظ معنوى و روحى لذت مى بردم. حس مى کردم که بار دوشم سبک مى شود و هنگامى که شخص پرستار مراقب من، به مسخره مى گفت چرا این کارها را کردى و خودت را به این روز انداختى، به خمینى بگو تا بیاید درستت کند، به او گفتم خدا خودش درست مى کنه و همینطور هم شد.
 
والله قسم وقتى کمى از فشار کارم کم مى شود در خود احساس ضعف و کوچکى مى کنم. آخر میدانید اى امت شهید پرور ایران امروز در شرایطى هستم که لحظه اى غفلت، خیانت به اسلام و قرآن است. باید با هم براى خدا تا آنجا که در توان داریم کوشش کنیم. امروز تمام مزدوران و طاغوتیان به مقابله با انقلاب عزیز اسلامى پرداخته اند در راس آن به تعبیر امام، شیطان بزرگ آمریکا و به دنبال او تمامى وابستگان دیگرش. پس از خدا غافل نشوید که پشیمانى سودى ندارد و ما باید به تعبیر امام تکلیف را عمل کنیم. اگر توانستیم پیروز مى شویم و اگر کشته هم بشویم شهید هستیم و این نیز خود پیروزى است. پس ما نباید نگرانى داشته باشیم؛ این منافقان از خدا بى خبر باید بدانند که ملت آنها را شناخته است. اکنون که ملت در جبهه ها حاضر شده است شما بیشتر ملت بیگناه را ترور مى کنید. شما نامردان تاریخ هستید که روى تمامى جباران تاریخ را از یزید بن معاویه گرفته تا به هیتلر سفید کرده اید. شرمتان باد اى خود فروختگان به اجنبى! آخر چگونه حاضر مى شوید از کودکان شیرخوار گرفته تا روحانیون معظم و جان بر کف، این راهیان راه الله را ترور نمایید؟

شهید محسن وزوایی

این امت باید بداند از بزرگترین خطراتى که انقلاب را تهدید مى کند، آفت نفوذ خطوط انحرافى در خط اصلى انقلاب یعنى همانا خط امام است؛ پس خط امام را دنبال کنید و امام را تنها نگذارید که نمى گذارید. شما امت مسلمان ایران در تاریخ جهان نمونه هستید. شما فرزندانى تربیت نموده اید که شهادت را بالاترین سعادت خود مى شمارند و فقط روى پشتوانه الهى حساب مى کنید و شکست در راه چنین حرکتى مفهومى ندارد.

 

خدا را شکر مى کنم که نعمت زجر کشیدن در راهش را نصیبم نمود. خدا را شکر مى کنم که نعمت شرکت در عملیات به منظور روشن کردن سرزمینهاى سرد و بی روح گشته از وجود صدامیان به نور خدایى نصیبم شد و از خدا مى خواهم که شهادت در راهش را نصیبم فرماید و آنگاه که به مشیت الهى از این دنیاى فانى رفتم در زمره شهدا به حساب مى آیم و از خدا مى خواهم که مرا به حال خود وا مگذارد که بنده اى حقیر و زبون هستم و به درگاه کسى غیر از تو نمیتوانم رو بیاورم. اللهم ارزقنا شهادة فى سبیلک

شهید محسن وزوایی - قطعه 26

 

و اما پدر و مادرم از وجود داشتن چنین پدر و مادرى بر خود مى بالم که افتخارش بر پایه نماز و روزه و خلاصه دستورات الهى است. پدرم ! هنگامى که بیاد مى آورم در سنین کودکى صداى فریاد شما در سحر به منظور نماز در گوشم مى پیچید که محسن نمازت قضا نشود. امروز هم همچون نوایى دلنشین در گوشم طنین مى افکند و شکر نعمت خداى را مى نمایم. سفارش مى کنم همانگونه که تا به حال عمل کرده اید به یارى امام بشتابید و او را تنها نگذارید. و در آخر برادران و خواهرانم، به امید اینکه انقلاب حرکتى است به منظور اثبات حق و این مسئولیت بر گردن همگى ماست، دستورات الهى را فراگیرید و در عمل نیز آنها را به کارگیرید. به خصوص عبدالرضا و محمود و حمیده شما فرزندان انقلاب هستید. من هر چه باشد مدت زیادى از سنم در زمان طاغوت گذشته است، اما شما امروز از نعمت حکومت اسلامى بر خوردارید و این بزرگترین موهبتى است که خداوند به شما ارزانى داشته است. قدر آنرا بدانید و شکر نعمتش را بجا آورید.

در آخر مى خواهم که ۱۴ روز روزه و سه ماه نماز قضا برایم بجا آورید و راجع به آنچه که دارایى من محسوب مى شود آنطور که پدرم تصمیم بگیرد اجرا شود منتهى سعى شود این مقدار محدودى که دارم در جهت کمک به جنگ و امور اسلام اختصاص داده شود. در ضمن اگر نتوانستید جنازه ام را به عقب بیاورید آنرا به روى مینهاى دشمن بیندازید تا اقلا جنازه من کمکى به اسلام کرده باشد.



انشاءالله و من الله التوفیق

۱۳۶۰/۱۲/۲۶ - ساعت یازده شب جبهه بلد ـ دزفول

 

شهادت : ۱۰/اردیبهشت/۱۳۶۱  - عملیات بیت المقدس

دارالشفای آزادگان : قطعه ۲۶ گلزار شهدای بهشت زهرا(س) - ردیف ۴۴ - شماره ۴۶

 

اما او محسن وزوایی بود . بماند شاهکارش در فتح لانه جاسوسی ، بماند شاهکارش در بازی دراز ، بماند شاهکارش در فتح المبین ، بماند عنایتی که به او در فتح المبین شد ، بماند ، بماند ، بماند...

 

شادی ارواح طیبه شهدا و امام شهدا ، صلوات

 


برچسب‌ها: محسن وزوایی, بازی دراز, بیت المقدس, فتح المبین, لانه جاسوسی


 

نوشته شده ح س ی ن در دهم اردیبهشت 1392 .نظــرکــردگـان به وجــه الله - لينک ثابت


یادگاری ها...!!!

یادگاری ها...!!!

 

حضرت امام خمینی(ره) ، احیاگر حکومت اسلام در عصر حاضر فرمودند که :

 

بايد بيدار شوند ، آنهايي که توجه به معنويات ندارند و به اين غيب ايمان نياورده اند ؟ کي اين هليکوپترهای آقاي کارتر را که مي خواستند به ايران بيايند ساقط کرد؟ ما ساقط کرديم ؟ شن ها ساقط کردند . شن ها مأمور خدا بودند ، باد مأمور خداست . قوم عاد را باد از بين برد ؛ اين باد مأمور خداست . اين شن ها همه مأمورند . باز تجربه بکنند .


 

نوشته شده ح س ی ن در پنجم اردیبهشت 1392 .یادگـاری هـا - لينک ثابت


رحلت سوگ نشین نهر علقمه

 رحلت سوگ نشین نهر علقمه

ام البنین(س) 

این که این جا آرمیده روح کیست

چشم گریان و دل مجروح کیست

از کدامین چشمه ای جوشیده است

وز کدامین بوستان روئیده است

این که قبرش منتهای غربـت است

مـادر نـام آوران نهضت است

سروها محصول سروستان اوست

عشق تدریس دبیرستان اوست

با کدامین واژه ها گویم سخن

ناتوان از وصف او افکار من

 


برچسب‌ها: ام البنین, اباالفضل, امیرالمونین, کربلا, قبرستان بقیع


 

نوشته شده ح س ی ن در دوم اردیبهشت 1392 .مذهب و فرهـنگ - لينک ثابت


هشدار...!!!

هشدار...!!!

 

به هوش باشید

 

 آقایان تکلیف مــــدار !

 

احساس تکلیف دیروزی ها ختم به شهادت شد


 

نوشته شده ح س ی ن در سی و یکم فروردین 1392 .هـشـــدار - لينک ثابت


اینجا نفس نکشیم ، می میریم...

السلام علیکم یا انصار ابی عبدالله

یکی از آشنایان امسال بار اولش بود که قسمتش می شد و راهیان می رفت . وقتی برگشت گفت تازه فهمیدم فلانی چه حالی داره هر سال پا میشه میره . آخه قبلش می گفت چه حوصله ای داری هر سال میریا ؟ حالا به من می گفت : الان می خوام برگردم ، سال بعد هم حتما میرم...

مادر بزرگم هم که فقط یک بار تونسته بود بره راهیان ، هر سال که من میرم راهیان زنگ میزنه و میگه من رو حتما یاد کن . به شهدا بگو خودتون می دونید مادرم (از قول خودش - ما نوه ها به مادربزرگمون میگیم مادر) خیلی دلش می خواد بیاد ولی شرایط رو که می دونید...         

 

فقط این رو می دونم که  هرکی تو این دوره زمونه یه مشکلی داره ، ما هم چند سالیه که مشکل تنفسی و قلبی پیدا کردیم، سالی چند روز اینجا نفس نکشیم ؛ می مـیریـم....

    

این عکس ها رو که دیدم گفتم این بنده خداها هم حتماً به درد ما گرفتارند...

 

راهیان نور - شلمچه - شهدا

راهیان نور - شلمچه - شهدا

راهیان نور - شلمچه - شهدا

 

شادی ارواح طیبه شهدا و امام شهدا ، صلوات

 


برچسب‌ها: راهیان نور, شلمچه, طلائیه, شهید, نفس


 

نوشته شده ح س ی ن در ششم فروردین 1392 .نظــرکــردگـان به وجــه الله - لينک ثابت


رنگ پاییز به دیوار بهاری افتاد

السَّلامُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الله الَّذی خَلَقَكِ قبل أن یَخلُقَک فَوَجَدَكِ لما امْتَحَنَكِ صابرةً

فاطمه الزهرا(س) - فاطمیه

رنگ پاییز به دیوار بهاری افتاد
بر در خانه ی خورشید شراری افتاد
فاطمه ظرفیت کل ولایت را داشت
وقت افتادن او ایل و تباری افتاد
آنقدر ضربه ی پا خورد به در تا که شکست
آنقدر شاخه تکان خورد که باری افتاد
تکیه بر در زدنش درد سرش شد به خدا
او کنار در و در نیز کناری افتاد
بعد یک عمر مراعات کنیزان حرم
فضه ی خادمه آخر به چه کاری افتاد
خواست تا زود خودش را برساند به علی
سر این خواستن خود دو سه باری افتاد
ناله ای زد که ستون های حرم لرزیدند
به روی مسجدیان گرد و غباری افتاد
غیرت معجر او دست علی را وا کرد
همه دیدند سقیفه به چه خواری افتاد
وقت برگشت به خانه همه جا خونی بود
چشم یاری به قد و قامت یاری افتاد
آنقدَر فاطمه از دست علی بوسه گرفت
بعد از آن روز دگر رفت و کناری افتاد


تعجیل در فرج قائم آل محمد(ص) ، صلوات

  


برچسب‌ها: فاطمه الزهرا, فاطمیه, شهادت, امیرالمونین, بنی هاشم


 

نوشته شده ح س ی ن در چهارم فروردین 1392 .مذهب و فرهـنگ - لينک ثابت